ذومرخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذومرخ . [ م َ رَ ] (اِخ ) وادیی است بحجاز. حطیئة گوید: ماذا تقول لافراخ بذی مرخ حمرا الحواصل لاماء و لاشجر القیت کاسبهم فی قعر مظلمة فاغفر علیک سلام اﷲ یا عمر. (المرصع). ◄ بیابانی به یمن . رجوع به ذوالمرخ شود. (المرصع). ◄ وادیی است بسیار درخت نزدیک فدک . (المرصع). و رجوع به عقد الفرید ج ٦ ص ١٤٤ و ١٦٧ شود.