ذوعضل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوعضل . [ ع َ ض َ ] (اِخ ) موضعی است به اَمَج و بدانجا عرب را جنگی بوده است که بیوم ذوعضل مشهور است و ربیعة بن مکدم بدین روز کشته شد و هم بدانجا جسد وی بخاک سپردند. و عادت بر آن رفته بود که هر کس از آنجا میگذشت . اشتری یا ستوری دیگر بر سر گور او پی می کرد و حفص کنانی در این معنی گوید: لا تنفری یا ناق منه فأنه لشریب خمر مسعر لحروب لولا السفار و بعد خرق مهمة لترکتها تحبو علی العرقوب لا تبعدن ربیعة مکرم و سقی الفوادی قبره بذبوب نفرت قلوص من حجارة حرة بنیت علی طلق الیدین ضریب .