ذود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذود. [ ذَ ] (ع مص ) راندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) دفع. طرد. ◄ دور کردن . ذیاد. سوق . راندن . چنانکه شتران را. ◄ دفاع و حمایت از حسب و اهل و مانند آن .
ذود. [ ذُوْ وَ ] (ع ص، اِ) ج ِ ذائد.
ذود. [ ذَ ] (ع اِ) جماعت سه شتر ماده تا ده یا پانزده یا بیست یا سی یا مابین دو و نه و واحد و جمع در آن یکسان است یا آن جمعی است بی واحد و یا واحد است و جمع آن اَذواد است ودر مثل آمده است : الذود الی الذود ابل . و شیخ اجل سعدی علیه الرحمة آنرا بدین صورت ترجمه کرده است : اندک اندک خیلی گردد و قطره قطره سیلی . و کلمه اندک مرکب از اند بمعنای چند و کاف تصغیر است و ذود در مثل عربی و خیل در ترجمه ٔ شیخ سعدی ترجمه ٔ ابل است یعنی جماعت و خیل شتران چه در استعمال فارسی زبانان خیل اعم از اسب و غیر اسب است : بود مشکین موئی از خیل زنان .و کلمه ٔ خیلی به معنی بسیار که در تداول عوام و بعضی نویسندگان معاصر بمعنای بسیار استعمال میشود از ساخته های عوام است و فصحا هیچوقت آنرا بدین معنی بکار نبرده اند یعنی غلط است . ج، اذواد. (مهذب الاسماء). و در ذیل دزی آمده است : ذود؛ گله ٔ گاو. رمه ٔ گوسفند.