ذوخشب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوخشب . [ خ ُ ش ُ ] (اِخ ) وادیی است بیک شبه راه مدینة و نام او در حدیث و مغازی بسیار آمده است : و ذاخشب من آخر اللیل قلبت و تبغی به لیلی علی غیر موعد. (کثیر شاعر) و ثنیة البول میان آن و مدینه است . بعضی گفته اند موضعی است نزدیک ایلة. رجوع به کلمه ٔ «بلاکت » در معجم البلدان جزو یکم امتاع الاسماع ص ٣٥٦ و ٤٥١ و عیون الاخبار ج ١ص ٢٦٤ و عقد الفرید ج ٤ ص ٦٧ و ج ٥ ص ٣٩٠ و ٣٩١ و حبیب السیر ج ١ ص ١٧٢ و رجوع به خشب شود.
ذوخشب . [ ] (اِخ ) جایگاهی به مدینه که بزمان عثمان وفد بصرة بدانجا فروآمدند. حبیب السیر جزو ٤ از ج ١ ص ١٧٢ سطر آخر.
ذوخشب . [ خ َ ش َ ] (اِخ ) یکی از مخالیف یمن است .