ذوحسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوحسم . [ ح ُ س ُ ] (اِخ ) نام موضعی در شعر مهلهل در رثاء برادر خود : الیلتنا بذی حسم انیری اذا انت انقضیت فلاتحوری . رجوع به عقد الفرید ج ٦ ص ٧٥ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوحسم . [ ح ُ س ُ ] (اِخ ) نام موضعی در شعر مهلهل در رثاء برادر خود : الیلتنا بذی حسم انیری اذا انت انقضیت فلاتحوری . رجوع به عقد الفرید ج ٦ ص ٧٥ شود.