ذوحسا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوحسا. [ ح ُ ] (اِخ ) وادیی است بزمین شربة از دیار عبس و غطفان . لبید گوید: و یوم اجازت قلة الحزن منهم مواکب تعلو ذا حساً و قنابل ُ علی الصرصر انیات فی کل رحلة و سوق عدال لیس فیهن مائل و کنانةبن عبد یا لیل گوید: سقی منزلی سعدی بدمخ و ذی حساً من الدلونوء مستهل و رائح علی ماعفا منه الزمان و ربما رعینا به الایام و الدهر صالح سقاط العذاری الوحی الانمیمة من الطرف مغلوباً علیه الجوانح . (معجم البلدان یاقوت باب حاء و سین ). وابن الاثیر در المرصع گوید، معتمرین از اینجا احرام بندند.