ذوالنون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوالنون . [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) شجاع الدین ارغون [ امیر... ] از امرای معاصر میرزا بدیع الزمان که در جزو ٣ از ج ٤ ذکر اوبکرات آمده است . رجوع به حبیب السیر ج ٢ ص ٢٤٣، ٢٦١، ٢٦٢، ٢٦٣، ٢٦٤، ٢٦٥، ٢٦٦، ٢٧١، ٢٧٢، ٢٧٤، ٢٧٥، ٢٧٧، ٢٨٠، ٢٨١، ٢٨٢، ٢٨٤، ٢٩٠، ٢٩١، ٢٩٣، ٢٩٥، ٢٩٤، ٢٩٦، ٢٩٧، ٢٩٨، ٣٠٨، ٣٠٩، ٣١٠، ٣١١، ٣١٥، ٣١٦، ٣٦٦ شود.
ذوالنون . [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) محمد ثانی چهارمین از امرای دانشمندیه در سیواس و قیساریه و ملاطیه از ٥٣٧ - ٥٦٠ هَ . ق . و نام او محمد ثانی است .
ذوالنون . [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) (بنی ...) سلسله ای از امرای طلیطله . از ٤٢٧ - ٤٧٨هَ . ق . نخستین کس از این خاندان اسماعیل الظافربن عبدالرحمن بن عامربن مطرف بن ذوالنون . از ٤٢٧ - ٤٢٩ هَ . ق . ٢ -پسر او یحیی المأمون بن اسماعیل الظافر از ٤٢٩ تا ٤٦٧ هَ . ق . ٣ - نواده ٔ اسماعیل الظافر یحیی القادربن اسماعیل بن یحیی از ٤٦٧ تا ٤٧٨ هَ . ق . این سلسله را ادفونس ششم پادشاه لیون منقرض ساخت .