ذواللسانین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذواللسانین . [ ذُل ْ ل ِ ن َ ] (اِخ ) موله بن کشیف . صحابی است . و این لقب را بعلت فصاحت بیان او به وی داده اند. در المرصع ابن الاثیرآمده است : لقب مولابن کشن که مولای ضحاک بن سفیان بود این لقب را برای صباحت منظر به وی داده اند گویند صد سال در عهد اسلام بزیسته و به حضرت رسول بیعت کرده است . و سمعانی آرد: ذواللسانین، لقب موله بن کسف (کذا) میباشد و برای فصاحت و بلاغت او را این لقب داده اند.
ذواللسانین . [ ذُل ْ ل ِ ن َ ] (اِخ ) ادیب نطنزی ابوعبداﷲ حسین بن ابراهیم (یا) محمد نطنزی ملقب بذواللسانین . او راست : کتاب دستور اللغة و خلاص . لغت مترجم عربی بفارسی و این قصیده در توصیف اصفهان از او در ترجمه ٔ محاسن اصفهان نقل شده است : حوت اصفهان خصالاً عجابا بها کل من یشتهیه استجابا هواء منیراً وماءً نمیراً و خیراً کثیراً و دوراً رحابا و تربا زکیاً و نبتاً رویاً و روضاً طریاً یناغی السحابا و فاکهة لاتری مثلها نسیماً و لوناً و طعماً عجابا تفید الاعلاء برءَ کما یفید الربیع الریاض الشبابا و زاد محاسنها زنرود میاهاً کطعم الحیات عذابا تقدّرها و الحصی تحتها لجیناً فویق الّلاَّلی مذابا و کالرقش حایرة فی مضیق اذا اضطرب الموج فیه اضطرابا و کالسابغات اذا ماجرت علیه الصبا فکسته الحبابا و فیها فصول الزمان اعتدلن فلا فصل الا و ما فیه طابا فلا البرد یرذی و لا البحر یوذی و لا الریح یقذی و تذری ترابا تری ابن ثلث بها یستفید حدیث الرسول و یتلوالکتابا و من فوقه حافظاً کاتبا ادیباً نجیباًیباری النجابا و قوماً سراةً رحاب البنان عراب اللسان و ماهم عرابا بدوا لمآثر رأیاً مصیباً بحور المکارم مالاًمصابا فاطیب بها سادةً قادةً و اطیب بهم بلداًمستطابا و لست تری مثلها فی البلا - د و لا مثلهم فی البرایا صحابا. (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٢٧). و رجوع به ذوالبیانین شود.
ذواللسانین . [ذُل ْ ل ِ ن َ ] (ع ص مرکب ) آنکه فارسی و عربی داند و نویسد و به هر دو زبان نیکو ترسل و نیکو شعر باشد.