ذواق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذواق .[ ذَوْ وا ] (ع ص ) چاشنی گیر. (دهار) (مهذب الاسماء). ◄ مرد متلوّن . ◄ مرد ملول .
ذواق . [ ذَ ] (ع مص ) چشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). آزمودن مزه . ذَوق . مَذاق . مَذاقة. ◄ کشیدن زه برای دریافتن سختی و نرمی کمان .
ذواق . [ ذَ ] (ع اِ) چاشنی .(دستورالاخوان قاضی خان بدر محمد دهّار). طعم چیزی .