ذمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذمی . [ ذَم ْ می ی ] (ص نسبی ) منسوب به ذَمی که قریه ای است بدو فرسنگی سمرقند. (از انساب سمعانی ).
ذمی . [ ذِم ْ می ی ] (ع ص نسبی، اِ) منسوب به ذِمّة یکی از اهل ذِمة. زنهاری وزینهاری اسلام . یعنی یک تن از اهل کتاب که در زینهارو امان اسلام درآمده و شرائط ذمه پذیرفته است . جزیه گذار. مال گذار. (دستوراللغه ادیب نطنزی ) : دو خازن فکر و الهامش دو حارس شرع و توفیقش دو ذمّی نفس و آمالش دو رسمی چرخ و کیهانش . خاقانی .
ذمی . [ ذَ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء سمرقند.