ذف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذف . [ ذُف ف ] (ع اِ) آب اندک .
ذف . [ ذَف ف ] (ع مص ) قتل مجروح . کشتن خسته . ذفاف . مذافّة. تذفیف . اذفاف . الاجهاز علی الجریح . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ذف در امری ؛ سرعت کردن در آن . شتافتن در او. شتاب کردن در وی . ◄ خذ ما ذف ّ لک (بصیغه ٔ مجهول )؛ بگیر آنچه را که مهیا و موجود است و زود بدست آید.
ذف . [ذَف ف ] (ع اِ) گوسفندان . ◄ آواز کفش گاه راه رفتن . ذفَة، یکی . و بدال مهمله نیز آمده است .