ذریحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذریحی . [ ذَ حی ی ی ] (ع ص ) احمر ذریحی ؛ سرخی سرخ . سرخ سیر. احمر قانی . ◄ ارغوانی . ارجوانی : احمرٌ ذریحی . ◄ منسوب به ذرّیح، فحل معروف از شتران که اشتران نجیب را بدو نسبت کنند.
ذریحی . [ ذَ حی ی ] (ع اِ) مادّه ٔ عامله ٔ قوی که از حشره ٔ ذروح (ذراریح ) گیرند و از آن مشمع سازند. و این ماده را در طب نیز بکار برندلکن باید در استعمال آن نهایت احتیاط مرعی داشت چه ماده ای سخت خطرناک است .