ذبوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذبوب . [ ذَ ] (اِخ ) حصنی است به یمن از عمل علی ّبن امین .
ذبوب . [ ذُ ] (ع مص ) ذَبَب . (در همه ٔ معانی ).خوشیدن و هواسیدن لب از تشنگی و جز آن . ◄ لاغر گردیدن تن . ◄ پژمریدن گیاه . ◄ گردیدن و متغیر شدن گونه ٔ کسی . ◄ دیوانه شدن . ◄ اندک باقی ماندن از روز.