ذات کهف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات کهف . [ ت ُ ک َ ] (اِخ ) کوهی است نزدیک ضریّة و بدانجا بنویربوع را با جیش منذربن ماءالسماء جنگی روی داد و غلبه بنویربوع را بود. جریر گوید : هم ملکوا الملوک بذات کهف هم منعوا من الیمن الکلابا. (از المرصع). و روضة ذات کهف نیز موضعی است و یاقوت گوید: روضة ذات کهف حجازیّةٌ بنواحی المدینة. جبلةبن جریس حلاّبی راست : و قلت لهم بروضة ذات کهف اقیموا الیوم لیس اوان سیر.