ذات عرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات عرق . [ ت ُ ع ِ ] (اِخ ) یاقوت گوید: ذات عرق مُهل یعنی میقات و احرام بستن گاه حاجیان عراق باشد و آن حدّ میان نجد و تهامة است . و بعضی گویند عرق کوهی است براه مکه و ذات عرق بدانجاست و اصمعی گوید قسمت مرتفع از بطن الرمّة تا خم های ذات عرق نجد باشد و عرق کوه مشرف بر ذات عرق بود و ساعدةبن جویة درشعر خود همانجا را اراده کرده است . آنجا که گوید: لمّا رای عرقا و رجع صوته هدراً کما هدرا لفنیق المصعب . و دیگری گوید: و نحن بشهب مشرف غیر منجد و لا متهم فالعین بالدّمع تذرف . و آن بدو منزلی مکه است . و ابن عیینة گوید: سألت اهل ذات عرق امتهمون انتم ام منجدون فقالوا: ما نحن بمتهمین و لامنجدین . یعنی شمایان از ارض تهامه باشید یا نجد گفتند از هیچیک .و ابن شبیب گوید ذات عرق از غور است و غور از ذات عرق باشد تا اوطاس و اوطاس بر سر راه است و نجد از اوطاس است تا قریتین . و برخی گفته اند: اول تهامة از جانب نجد، مدارج ذات عرق باشد. و یکی از اهل عراق گفته است : و نحن بسهب مشرف غیر منجد و لامتهم فالعین بالدمع تذرف . - انتهی . رجوع به حبیب السیر ج ١ ص ٢٧١ و امتاع الاسماع ج ١ ص ١١٢ و ٣٤٤ و معجم البلدان یاقوت ج ٦ ص ١٥٤ و ١٨٣ س ١٤ والموشح مرزبانی ص ٥٠ و ١١٩ و ١٩٦ و عیون الأخبار ج ١ ص ٧٧ و ٢٠ و ج ٣ ص ١٨ و ٢٨ شود.