ذات رجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات رجل . [ ت ُ رِ ] (اِخ ) موضعی است به دیار عرب . مثقب عبدی گوید : مررن علی شراف فذات رجل و نکبن الذرانح بالیمین . (معجم البلدان ). و ابن الأثیر در المرصع ذات رجل این شعر را گوید به دیار کلب در شام است . ◄ و نیز جایگاهی است به زمین بکربن وائل . (المرصع). و یاقوت گوید: از ارض بکربن وائل از اسافل حزن . ◄ و نیز محلی نزدیک یمامة. (المرصع).