ذات اوهام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات اوهام . [ ت ُ اَ ] (اِخ ) نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند یکهفته بدانجا مقام کردند : بیک هفته آنجاش آرام بود کجا نام او ذات اوهام بود. اسدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات اوهام . [ ت ُ اَ ] (اِخ ) نام موضعی نزدیک سرندیب که گرشاسب با مهراج آنگاه که بتسخیر سرندیب رفتند یکهفته بدانجا مقام کردند : بیک هفته آنجاش آرام بود کجا نام او ذات اوهام بود. اسدی .