فرهنگ لغت

دیوچهر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دیوچهر. [ وْ چ ِ] (ص مرکب ) دیوچهره . دیوصورت . زشت روی : چنین کار نامد بگودرزیان از آن دیوچهران تورانیان . فردوسی . هوا تیره چون پود بر تار شد بر آن دیوچهران جهان تار شد. اسدی . از ایرانیان کس نبد دیده چیر چنان دیوچهران گرد دلیر. اسدی . فرود آمد زروزن دیوچهری نبوده در سرشتش هیچ مهری . نظامی . فرشته صفت گرد آن دیوچهر همی گشت چون گرد گیتی سپهر. نظامی .

معنی دیوچهر | فرهنگ لغت