دیوسر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیوسر. [س َ ] (ص مرکب ) دیوسار. دیوآسا. دیوسان : که ای دوزخی بنده ٔ دیوسر خرد دور و دور از تو آئین و فر. فردوسی . که بودی همیشه نگهبان روم یکی دیوسر بود بیداد و شوم . فردوسی . این دیوسران را مدار مردم گر هیچ بدانی لطف ز دشنام . ناصرخسرو.