دیوزاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیوزاده . [ وْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) زاده شده از دیو. بچه ٔ دیو، دیونژاد : از این دیوزاده یکی شاه نو نشانند با تاج بر گاه نو. فردوسی . از آدمیان دیوزاده دیوانگیش خلاص داده . نظامی . هجوم عزیمتی است که آن دیوزاده را بر خوانمی زبون و مسخر همی کنم . سوزنی .