دیوانخانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیوانخانه . [ دی ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گچلرات بخش پلدشت شهرستان ماکو با ٢٣١ تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
دیوانخانه . [ دی ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب )(از: دیوان + خانه ) بارگاه سلطنت . ◄ عدالتخانه . (ناظم الاطباء). محکمه . دارالقضاء. (یادداشت مؤلف ) : و بر مقتضاء این ادرارنامه از دیوانخانه ٔ «لولاک لما خلقت الافلاک » منشیان قل لاأسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی در حق اولاد مصطفی و احفاد مرتضی محرر و مقرر گردانیده اند. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٢٠). ◄ دارالحکومه . (ناظم الاطباء). اداره ٔ حاکمی . محل نشستن امراء و ارباب دفاتر. (آنندراج ). ◄ مقابل اندرون خانه . بیرونی .