دیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیش . (ع اِ) لهجه ای است در کلمه ٔ دیک در نزد کسانی که کاف را قلب به شین کنند. (از تاج العروس ). خروس . (منتهی الارب ).
دیش . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت با ٢٠ تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
دیش . [ دَ ] (اِخ ) صورتی دیگر از دیش بن الهون بن خزیمةبن مدرکة یکی از قارة است . (از تاج العروس ). رجوع به دیش شود.