دژکام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دُ) (ص مر.)<BR>۱- اندوهگین، تلخ کام.<BR>۲- خشمگین.<BR>۳- زاهد، پرهیزکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ) (ص مر.) ۱- اندوهگین، تلخ کام. ۲- خشمگین. ۳- زاهد، پرهیزکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دژکام . [ دِ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) زاهد و پرهیزکار. (برهان ) (آنندراج ). پارسا. (ناظم الاطباء). ◄ خواجه سرا. (برهان ) (آنندراج ). ◄ پیر سال دیده . (ناظم الاطباء). دژکامه . و رجوع به دژکامه شود.
دژکام . [ دُ ] (ص مرکب ) بدکام . تلخ کام . اندوهناک . بی مراد. نومید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : یکی نامه نوشت از ویس دژکام به رامین نکوبخت نکونام . (ویس و رامین ). ◄ سهمناک و خشمگین . (برهان ) (آنندراج ). غضبناک و خشمناک . (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی