دژآگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص مر.)<BR>۱- بَددل، بداندیش.<BR>۲- بدخوی.<BR>۳- به خشم آمده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص مر.) ۱- بَددل، بداندیش. ۲- بدخوی. ۳- به خشم آمده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دژآگاه . [ دِ ] (اِ مرکب ) کوتوال و محافظت کننده ٔ قلعه . (از برهان ) (از ناظم الاطباء).
دژآگاه . [ دُ ] (ص مرکب ) دژاگه . سهمگین و خشم آلود. (ازبرهان ). سودائی . (ناظم الاطباء). خشمگین : سوار جهان نیوزار دلیر چو پیل دژآگاه و درنده شیر. دقیقی . کنون اندرآمد میانتان زریر چو گرگ دژآگاه و درنده شیر. دقیقی . دژآگاه مردی چو دیو سترگ سپاهی بکردار ارغنده گرگ . فردوسی . سوی مرز تورانش بنهاد روی چو شیر دژآگاه نخجیرجوی . فردوسی . به دژخیم فرمود شاه اردشیر که رو دشمن پادشا را بگیر... بیامد دژآگاه و فرمان گزید شد آن نامدار از جهان ناپدید. فردوسی . ز هامون سوی او نهادند روی دوپیل دژآگاه و دو جنگجوی . فردوسی . نگذردشیر دژآگاه به صد عمر از بیم اندر آن بیشه که یک چاکر او کرد گذر. فرخی . به عذرا همان جامه ٔ جنگ داد پلنگ دژآگاه را رنگ داد. عنصری . اگرعاشق شود شیر دژآگاه به عشق اندر شود هم طبع روباه . (ویس و رامین ). اگر بیدل بود شیر دژآگاه برو چیره شود در دشت روباه . (ویس و رامین ). به رامین تاخت چون شیر دژآگاه بزد شمشیر بر تارکش ناگاه . (ویس و رامین ). بگفت این و به رامین تاخت ناگاه گرفته تیغ چون شیر دژآگاه . (ویس و رامین ). دگر ژنده پیلی دژآگاه بود که ویژه نشست شهنشاه بود. (گرشاسبنامه ). پلنگ روانکاه در کوه بربر نهنگ دژآگاه در بحر عمان . عبدالواسع جبلی . وآنگاه که با شیر دژآگاه کنی رزم با گردش گردون شود و جوشش دریا. مسعودسعد. ◄ بداندیش و تندشده . (از برهان ). بداندیش و هنگامه جو. (از ناظم الاطباء). ◄ بی خبر. بدآگاه . جاهل مرکب . غیر خبیر. جاهل به جهل مرکب . دش آگاس . (یادداشت مرحوم دهخدا) : در این کارگه مرد هشیار جوی نه دنگ و دژآگاه و بسیارگوی . خسروانی . به هر سوش دیوی دژآگاه بود به هر گوشه صد غول گمراه بود. (گرشاسبنامه ص ٢٦٥). ♦ دژآگاه دیو ؛نادان . صاحب علم باطل . دارای دانشهای اهریمنی . (از یادداشت مرحوم دهخدا) : نه بخشایش آرد به کس بر نه مهر دژآگاه دیوی پرآژنگ چهر. فردوسی . که رشک آورد آز و گرم و نیاز دژآگاه دیوی بود کینه ساز. فردوسی . دژآگاه دیوی بد و منکر است به بالا چهل رش ز تو برتر است . (گرشاسبنامه ص ٢١١). ◄ سیی ءالظن . آنکه گمان بددارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : ز جور کسان دست کوته کنی دژآگاه را بر خود آگه کنی . بوشکور. ◄ بدخوی . ◄ ظالم و بی رحم . ◄ جلاد. (ناظم الاطباء). میرغضب .دژخیم : سوم شب چو برزد سر از کوه ماه ز سیماه برزین بپرداخت شاه به زندان دژآگاه او رابکشت نبودش جز از رنج و نفرین بمشت . فردوسی . بفرمای تا گردن قیدروش ببرد دژآگاه جنگی زدوش . فردوسی . دگر شب چو برزد سر از کوه ماه به زندان دژآگاه کردش تباه . فردوسی . ◄ خطر. نادانی . جهل . تهور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). قرین بی باکی : چنین تا بیامد یکی ژرف رود سپه شد پراکنده چون تار و پود مَغی ژرف و پهناش کوتاه بود بر او بر گذشتن دژآگاه بود. فردوسی (از یادداشت مرحوم دهخدا).