دژآهنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دژآهنگ . [ دُ هََ ] (ص مرکب ) (از : دژ، به معنی بد + آهنگ، به معنی قصد) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دژآهنج . بدخوی و بدکردار. (برهان ) (ناظم الاطباء). بدخوی و تندخلق . بدخو و تند. بدخوی و بدجوی . (لغت فرس اسدی ). ◄ خشمناک و سهمگین . (برهان ). خشمگین و غضبناک : لاحول همی گفتم و آن دیو دژآهنگ دم آخته چون پرچم شاهان به صف جنگ . (منسوب به منوچهری ). ◄ بدقصد. بدنیت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ (اِ مرکب ) تیر تخش . (برهان ). ◄ در پهلوی در وصف تیر و زوبین بکار رود. (لغت فرس اسدی ). زوبین . (برهان ). سنان کوچک .(ناظم الاطباء) : به یک خدنگ دژآهنگ جنگ داری تنگ تو بر پلنگ شخ و بر نهنگ دریابار. عنصری .