دوپا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوپا. [ دُ ] (اِ مرکب ) دوتا پا. یک پا و یک پا. (یادداشت مؤلف ). ♦ دوپا بر زمین نیامدن ؛ کنایه از وجد و سرور و خوشحالی است . (لغت محلی شوشتر). روی دوپا بند نشدن . ۩ کنایه است برای زنان هرزه کار. (لغت محلی شوشتر). ♦ دوپا در یک کفش کردن ؛ کنایه است از تنگ گرفتن و محصور داشتن . (لغت محلی شوشتر). ◄ (ص مرکب، اِ مرکب ) دوپای . دارای دوپای . جانداری که دارای دوتا پا باشد: دوپا به دو روز و چهارپا به چهار روز شناخته شود. (یادداشت مؤلف ). ♦ جنس دوپا ؛ آدمی . آدمیان . (یادداشت مؤلف ). ♦ حیوان دوپا ؛ اصطلاحاً انسان را گویند. (یادداشت مؤلف ). ♦ موش دوپا ؛ یربوع . (یادداشت مؤلف ). ◄ کرمکی سرخ که در درخت بلوط تولید می گردد و قرمزدانه نیز می گویند و با آن ابریشم و چیزهای دیگر رنگ می کنند و در طب نیز استعمال می نمایند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ قرمز. (ناظم الاطباء).