دوهوایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوهوایی . [ دُ هََ ] (حامص مرکب ) اختلاف و دو تیرگی . دو دستگی . خصومت . چگونگی آنکه دو هوایا خواهش مختلف دارد. (یادداشت مؤلف ) : خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک یکباره فتنه ٔ دوهوایی فرونشست . خاقانی . عقل و عقد جهان بدو شد راست دوهوایی ز مملکت برخاست . نظامی . ♦ دوهوایی کردن ؛ دو آرزو و هوای مختلف داشتن . اظهار اختلاف و دو دستگی کردن : یا میکده یا کعبه یا عشرت و یا زهد اینجا نتوان کرد به یک دل دوهوایی . خاقانی . و با سلطان محمد لشکری اندک بود که خاصگیان چنانکه قاعده ٔ لشکر باشد دوهوایی می کردند و پراکنده شده بودند سلطان محمد بهر تسکین ایشان به کلاه زرمی بخشید و به جوال جامه، لشکر می ستدند و می گریختند.(راحةالصدور راوندی ). خلق گویند برو دل به هوای دگری ده نکنم خاصه در ایام اتابک دوهوایی . سعدی .