دولتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دُ لَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)<BR>۱- وابسته به حکومت، قدرتمند.<BR>۲- سعادتمند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ لَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- وابسته به حکومت، قدرتمند. ۲- سعادتمند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دولتی . [ دَ / دُو ل َ ] (ص نسبی ) منسوب و متعلق به دولت . (ناظم الاطباء). خوشبخت . بختیار. بختور. بختمند. حظی . مقبل . نیکبخت . روزبه . بهروز. دولتیار. (یادداشت مؤلف ). حظ. حظیظة. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ) : مضطرب از دولتیان دیار ملک بر او شیفته چون روزگار. نظامی . ترا دولت او را هنریاور است هنرمند با دولتی درخور است . نظامی . ای دولتی آن شبی که چون روز گشت از قدم تو عالم افروز. نظامی . الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش . حافظ. چو زر عزیز وجود است نظم من آری قبول دولتیان کیمیای این مس شد. حافظ. رجل حظ و حظی وحظیظ؛ مردی بخت مند دولتی . (منتهی الارب ). ♦ دولتی شدن ؛ حظوه . احظاظ. خوشبخت و سعادتمند گردید. (یادداشت مؤلف )؛ حظی، دولتی شدن زن . (دهار). ♦ سری دولتی ؛ در تداول عامه، سر بزرگ و موزون . (یادداشت مؤلف ). ◄ (حامص ) بختیاری و بهره مندی . (ناظم الاطباء). حاصل مصدر (ازدولت + ی که معمولا به صورت مرکب آید، بی دولتی، نودولتی ). ♦ بی دولتی ؛ بدبختی و بی اقبالی : بنده ز بی دولتی نیست به حضرت مقیم دیو ز بی عصمتی نیست به جنت مکین . خاقانی . مرد ز بی دولتی افتد به خاک دولتیان را به جهان در چه باک . نظامی . چو از بی دولتی دور اوفتادیم به نزدیکان حضرت بخش ما را. سعدی . ♦ امثال : دولت همه ز اتفاق خیزد بی دولتی از نفاق خیزد. (امثال و حکم دهخدا). ◄ (ص نسبی ) صاحب و خداوند دولت و توانگر و مالدار. (ناظم الاطباء). خداوند دولت . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ مقابل ملی . آنچه متعلق و مربوط و وابسته به دولت و حکومت است . منسوب و متعلق به دولت و حکومت : کارخانه های دولتی . ابنیه ٔ دولتی . ادارات دولتی . (یادداشت مؤلف ). ◄ آنکه به دولت و حکومت وابسته است . کارگزاران و فرمانروایان حکومتی . کارمندان اداره ٔ دولتی . ج، دولتیان . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ طیفی واژهدان
وزارتی، بوروکراتیک، اداری، سازمانی، رسمی، فئودال سیاسی
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانروایی