دولتمندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دولتمندی . [ دَ / دُو ل َ م َ ] (حامص مرکب ) صفت دولتمند. بختوری . خوشبختی . سعادتمندی . (یادداشت مؤلف ). بختیاری . (ناظم الاطباء) : ز دولتمندی درویش باشد که بی سرمایه سود اندیش باشد. نظامی . ◄ توانگری و مالداری . (ناظم الاطباء). ثروتمندی . تمول . تمکن . داشتن ثروت بسیار. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دولتمند شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تمکن، تنعم، توانگری، ثروت، غنا بختیاری، دولتیاری، سعادتمندی، کامیابی (متضاد: بینوایی، فقر)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی