دوشیزگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوشیزگی . [ زَ / زِ ] (حامص ) بکارت و دخترگی . (ناظم الاطباء). دختری . (از شرفنامه ٔ منیری ). باکره بودن . (فرهنگ لغات ولف ). عذار. عذرت . دختری . (یادداشت مؤلف ). عذرة. بکارت . (دهار). قضة. عذر. (منتهی الارب ) : رسیده بدین سال و دوشیزه اند به دوشیزگی نیز پاکیزه اند. فردوسی . از او ناشده حال دوشیزگی ولیکن بسوده مر او را رجال . ناصرخسرو. کُعبَة: دوشیزگی دختر. اختضار؛ زایل کردن دوشیزگی دختر. افتراع ؛ دوشیزگی ربودن . (منتهی الارب ). ♦ دوشیزگی بردن ؛ بکارت برداشتن و تصرف کردن دختر را. (از ناظم الاطباء). اقتضاض . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ). اعتذار. ابتکار. (تاج المصادر بیهقی ). طمث . (دهار) : عروسان رادوشیزگی بردی پیش از درآمدن شوی . (التفهیم ). ببردم از او مهر دوشیزگی وزآن سلسبیلش زدم ساغری . منوچهری . فرع ؛ دوشیزگی بکر بردن . افراع ؛ دوشیزگی بردن عروس را. (منتهی الارب ). ♦ دوشیزگی ستدن ؛ زایل کردن بکارت . دختری بردن : فرمود [ عملوق ] که هیچکس مبادا که دختر دوشیزه به شوی دهداز قبیله ٔ جدیس تا نخست به من نیارد و دوشیزگی او بستانم . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). رجوع به دوشیزه شود.