دوش خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوش خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) لطمه بر پشت خوردن . (ناظم الاطباء). مرادف پهلو خوردن . (آنندراج ). تنه خوردن : دوشی نخورد قصرشهان خانه بدوشم سرحلقگی از ماست ولی حلقه بگوشم . ظهوری (از آنندراج ). گاهی که کند ماه تهی پهلویی زآن است که خورده دوشی از قندیلش . ظهوری (از آنندراج ).