دوش بر دوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوش بر دوش . [ ب َ ] (ص مرکب ) دوشادوش . دوش بدوش . شانه بشانه . برابر هم . ◄ صف درصف : هزار سوزن الماس بر دل است مرا از این حریرقبایان که دوش بردوشند. بابافغانی شیرازی . رجوع به دوش بدوش شود. ◄ معاشر. ندیم . جلیس . هم صحبت : نداند دوش بردوش رقیبان که تنهامانده چون خفت از غمش دوش . سعدی .