دوست شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوست شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رفیق شدن . یار گشتن . همدل شدن . مهربان شدن با کسی . (از یادداشت مؤلف ). ولایة. (تاج المصادر بیهقی ) : بنشاند آب آذرش بگریزد آب از آذرش یک رکن او چون دوست شددشمن شود آن دیگرش . ناصرخسرو. به فعل و عوان گرچه شود دوست به آخر هم برتو بکار آرد یک روز عوانیش . ناصرخسرو. ♦ امثال : غریب دوست نشود . مقامات حمیدی (از امثال و حکم ).