دوتا گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوتا گشتن . [ دُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) خم شدن . دوتا شدن . دوتو شدن . (یادداشت مؤلف ) : چون دید بر کمان تو حاسد سهام تو از سهم آن سهام دوتا گشت چون کمان . منوچهری . ♦ دوتا گشتن پشت ؛ خم شدن پشت . خمیدن قامت و بالا : فروگفت پیغامهای درشت کزوسروبن را دوتا گشت پشت . نظامی . ♦ دوتا و راست گشتن ؛ قامت خود را خم و راست کردن احترام و بزرگداشت بزرگی را : چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست دگر روز بر خاک مالید و خاست . سعدی (بوستان ). ◄ خم شدن . خم کردن قد به احترام . تعظیم کردن و سر فرودآوردن در برابر پادشاه یا بزرگی چنانکه رسم است . تعظیم کردن . (از یادداشت مؤلف ) : دوتا گشت پیران و بردش نماز بسی آفرین کردو برگشت باز. فردوسی . به فرمان به پیش سکندر شدند دوتاگشته و دست بر سر شدند. فردوسی .