دوتا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوتا شدن . [ دُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کج و خم شدن . دوتا شدن . (ناظم الاطباء). دولاشدن . منحنی شدن . خمیدن . دوتاه شدن . دوته شدن . دوتو گشتن . (یادداشت مؤلف ). انعطاف . (دهار) (منتهی الارب ). انعساف . عوج . تعوج . تکثم . ملخ . (منتهی الارب ): انعطاط؛دوتا شدن چوب به شکستگی ظاهر. (منتهی الارب ). انخناث . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) : دوتا شدسهی سرو آراسته که شد طوبی از سایه برخاسته . نظامی . گفت جوع از صبر چون دوتا شود نان جو در پیش من حلوا شود. مولوی . جرشبة؛ دوتا شدن یا خم گردیدن زن . ادبار؛ دوتاشدن گوش ناقه به پشت . (منتهی الارب ). ◄ خم کردن قد برای تعظیم بزرگی . خم دادن قد تفخیم و بزرگداشت امیر یا بزرگی را. تعظیم کردن . (از یادداشت مؤلف ) : نه پیش جز خدای جهان ایستاده ام زآن پس نه نیز هیچکسی را دوتا شدم . ناصرخسرو. ◄ مضاعف گشتن . (ناظم الاطباء). دولا گشتن . تثنی . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) : به صدبند هر دل شود مبتلا شود رشته ٔ حسن هر جا دوتا. ظهوری (از آنندراج ). ◄ متغیرشدن اعم از اینکه حرف باشد یا چیزی دیگر. (آنندراج ). تغییر نمودن . (ناظم الاطباء) : زاهد ترا سلوک به حق رهنما نشد خودداریت ز رفتن مسجد دوتا نشد. تنها (از آنندراج ). ◄ دورو شدن . منافق گشتن . دورنگ شدن . (از یادداشت مؤلف ). ◄ مختلف گشتن . دوگونه شدن : هر دو جهان و نعمتش از بهر مردم است زین روی جان عقل دوگون و دوتا شده ست . ناصرخسرو.