دوبهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوبهر. [ دُ ب َ ] (ص مرکب ) دوبهره . نه دراز و نه کوتاه . (دهار) میانه . (یادداشت مؤلف ): مربوع ؛ دوبهر. مردی نه دراز و نه کوتاه . (دهار). ◄ (اِ مرکب ) دوسوم . دوثلث در تداول فردوسی، چنانکه دوپاس ؛ یعنی دوربع و سه پاس ؛ یعنی سه ربع و قس علیهذا. (یادداشت مؤلف ) : چو دارا از ایران به کرمان رسید دوبهر از بزرگان ایران ندید. فردوسی . از ایران و توران دو بهر آن تست همان گوهر و گنج و شهرآن تست . فردوسی . دلش خسته و گشته لشکر دوبهر همی نوش جست از جهان یافت زهر. فردوسی .