دوبدو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوبدو. [ دُ ب ِ دُ ] (ص مرکب، ق مرکب ) من و او تنها. او و من تنها بی سومی . که تنها دو نفر با هم باشند. خلوت دونفری . (از یادداشت مؤلف ). مقابله از دو کس به نوعی که ثالثی درآن نباشد. (آنندراج ). دو تا با هم بدون سیوم . (ناظم الاطباء) : امیر مرا بخواند و خالی کرد دوبدو و گفت : این چه بود که ما کردیم . (تاریخ بیهقی ). با دوست خلوت کن دوبدو آنچه گفته ایم یک یک بگوی و پاسخ آن را به ما رسان . خاقانی . دو بدو با حریف جان بنشین یک به یک عذر آسمان برگیر. خاقانی . گه قمار به آن مه چوروبرو باشم جز این مراد ندارم که دوبدو باشم . سیفی (از آنندراج ). ◄ که دوتن دوتن یا دوتادوتا قرار گرفته باشند: صف دوبدو. ردیف دوبدو. (یادداشت مؤلف ). دوتادوتا. (ناظم الاطباء). ◄ کنایه از عاشق و معشوق باشد که در آن سوم نگنجد. (آنندراج ).