دوبالا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوبالا. [ دُ ] (ص مرکب، ق مرکب ) دوچند ومضاعف . (غیاث ). دوبرابر و با لفظ رفتن و شدن و کردن و کشیدن و گشتن مستعمل است . (آنندراج ) : یک طرف جام شراب و یک طرف روی نگار ظرف ما کیف دوبالا برنتابد بیش از این . باقرکاشی (از آنندراج ). بر بلبل از فراق گل و گلستان چه رفت بر من ز هجر دوست دوبالای آن رود. طالب آملی (از آنندراج ). ♦ دوبالا شدن ؛ دوبرابر شدن . (از آنندراج ) : آرزوها در کهن سالی دوبالا می شود نعل حرص پیر از قد دوتا در آتش است . صائب (از آنندراج ). ♦ دوبالا کردن ؛ دوبرابر کردن . (آنندراج ). مضاعف نمودن : می کند گلشن دوبالا نشأت بیتابیم ناله ٔ بلبل زند مضراب بی قانون مرا. ملا جامی بیخود (از آنندراج ). ♦ دوبالا گشتن (یا گردیدن ) ؛ دوبرابر شدن . (از آنندراج ). دوبالا شدن : سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود خنده ٔ کبک ز کهسار دوبالا گردد. صائب (ازآنندراج ). ♦ ناز دوبالا کردن ؛ ناز دوبرابر کردن . (از آنندراج ). ناز و کرشمه ٔ بسیار نمودن : می کند ناز دوبالا بعد از این بر قمریان دست اگر بر دوش سرو آن سروقامت می کند. صائب (از آنندراج ). ◄ به اندازه ٔ ارتفاع یا بلندی دوقامت : می رسد از پی تسخیر دلم پادشهی شه مژگان سپهی شوخ دوبالانگهی . باقر کاشی (از آنندراج ). ◄ زیاده . زیادتر. ◄ بی نهایت و بی حد. (ناظم الاطباء). ◄ خمیده . (از یادداشت مؤلف ). دوتا. دوتو. دولا. دوبالا - دوبالا - دوبالا رفتن طفل ؛ دولادولا رفتن او.