دوباره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوباره . [ دُ رَ / رِ ] (ص نسبی، ق مرکب ) کرت ثانی . کرت دیگر. باز. مرة اخری . بار دیگر. دیگر بار. دومرتبه . کرت دوم . مقابل یکباره . نیز. ایضاً. دگربار. مجدداً. از نو. دیگر باره . دفعه ٔ دوم . از سر. (یادداشت مؤلف ). مکرر، چون حیات دوباره و عمر دوباره . (آنندراج ). دودفعه و مکرر. (ناظم الاطباء) : اعادة؛ دوباره گفتن [ سخن را ] . (منتهی الارب ). پس مرا خون دوباره می ریزی من به خونابه باز می غلطم . خاقانی . مطربی دور از این خجسته سرای کس ندیدش دوباره در یک جای . سعدی (گلستان ). ♦ امثال : دوباره نیست کس را زندگانی . (از مجموعه ٔ مختصر امثال طبع هند). ♦ حیات یا عمر دوباره ؛ زندگی مکرر. حیات از نو. (از آنندراج ) : خونریزبی دیت مشمر بادیه که هست عمر دوباره در سفر روح پرورش . خاقانی . از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت از آفتاب صبح حیات دوباره یافت . صائب (از آنندراج ). از هستی دوروزه به تنگ اند عارفان تو ساده لوح طالب عمر دوباره ای . صائب (از آنندراج ). ♦ امثال : عمر دوباره نداده اند کسی را . (امثال و حکم دهخدا). خدا کی می دهد عمر دوباره . (امثال و حکم دهخدا). ♦ دوباره شدن ؛ تکرار گردیدن . مکرر شدن : شنیده ام که حدیثی که آن دوباره شود چو صبر گردد تلخ از چه خوش بود چو شکر. فرخی . ♦ دوباره کردن ؛ از سر گرفتن : اگر به روی تو باردگر نظاره کنم چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم . صائب (از آنندراج ). ◄ دونوبت . دوبار. یک بار به اضافه ٔ بار دیگر : بفرمود پس گیو را شهریار دوباره ز لشکر گزین کن هزار. فردوسی . ◄ مضاعف و دوچندان . (ناظم الاطباء). ضعف . (یادداشت مؤلف ) : یکی را ز بن بیستگانی نبخشی یکی را دوباره دهی بیستگانی . منوچهری . ◄ ثانیاً. (یادداشت مؤلف ). ◄ دوبارتقطیرشده . (از ناظم الاطباء).