دوال کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوال کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در دوال آوردن . در کمند آوردن . در حلقه ٔ کمند افکندن . کمندپیچ کردن : بپیچید گیو سرافراز یال کمند اندر افکند و کردش دوال . فردوسی . به ران اندر آورد و کردش دوال عقابی شده رخش با پر و بال . فردوسی . ◄ تسمه بستن . بند بستن . اشراج : تشریج ؛ دوال کردن در گوشه ٔ جامه دان . (منتهی الارب ).