دواخور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دواخور. [ دَ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) خورنده ٔ دارو. آنکه دارو خورد. ◄ مسکرخوار. که مسکر خورد. معتاد به مسکر. (یادداشت مؤلف ). ◄ سم خوار. که سم خورد. (یادداشت مؤلف ). ♦ دواخور کردن کسی را ؛ او را مسموم کردن . به وی سم خوراندن . (یادداشت مؤلف ). چیزخور کردن کسی را.