دهل زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دهل زن . [ دُ هَُ زَ ] (نف مرکب ) آنکه دهل زند. آنکه دهل نوازد. دهل نواز. طبال . (یادداشت مؤلف ). طبال و دف زن و کسی که طبل می نوازد. (ناظم الاطباء) : دهل زن چو شد بر دهل خشمناک برآورد فریاد ازآب و خاک . نظامی . کهن شده ست به غزنین فکنده در میدان دهل زنند بر او خود دهل زنان بر در. عنصری . خروس غنوده فروکوفت بال دهل زن بزد بر تبیره دوال . نظامی . دهل زن چو زد بر دهل داغ چرم هوای شب سرد را کرد گرم . نظامی . خوشا هوشیاران فرخنده بخت که پیش از دهل زن ببندند رخت . (بوستان ). که ناگه دهل زن فروکوفت کوس بخواند از فضای برهمن خروس . (بوستان ). دهل زن گو دو نوبت زن بشارت که دوشم قدر بود امروز نوروز. سعدی .