دهق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دهق . [ دَه ْ ] (ع مص ) شکستن چیزی را و بریدن یا سخت فشردن چیزی را و شکنجه کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شکستن . (المصادر زوزنی ). ◄ زدن کسی را. ◄ پر کردن جام را. پر کردن . (از المصادر زوزنی ). ◄ سخت ریختن آب را. (از لغات اضداد است ). (منتهی الارب ). ◄ بخشیدن به کسی اول مال را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ پاره کردن . (المصادر زوزنی ).
دهق . [ دَ هََ ] (ع اِ) اشکنجه . (ناظم الاطباء). شکنجه . ج، ادهاق . (مهذب الاسماء). ◄ دو چوبی است که بدان ساق را شکنجه کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
دهق . [ دِ هََ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان دهق بخش نجف آباد شهرستان اصفهان . واقع در ٦٢هزارگزی شمال باختری نجف آباد. دارای ٤٦٨٥ تن سکنه می باشد. آب آن از قنات تأمین می شود. راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).