دهان بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دهان بند.[ دَ هام ْ ب َ ] (نف مرکب ) که دهان خود یا دیگری را ببندد. ◄ (اِ مرکب ) تعویذی که در گلوی گوسپندان بندند تا که از گرگ محفوظ ماند. (غیاث ) (ناظم الاطباء). ◄ تعویذی که برای زبان بندی دشمنان و بدگویان نویسند. (غیاث ) (ناظم الاطباء). ◄ دستمال یا چارقدی که زنان ترک بر چانه بندند و آن را یاشماق گویند. پارچه ای که برابر دهان بندند.(یادداشت مؤلف ). ◄ پوزبند. دهن بند اسب و سگ . چیزی که دهان اسب و شتر و سگ و جز آن را با آن بندند. (یادداشت مؤلف ). چیزی که بدان دهان حیوانات را ببندند. (ناظم الاطباء). ◄ لثام . (منتهی الارب ) (دهار) (صراح اللغة). فدم ؛ دهان بند نهادن بردهن . تفدیم، دهان بند بر دهان نهادن . لثم . تلثم . التثام ؛ دهان بند نهادن . (منتهی الارب ). ◄ آنچه با آن در ظرف یا چیزی را ببندند. سربند شیشه . در بند قرابه و جز آن . (از یادداشت مؤلف ) : درخور بودم اگر دهان بندی مانند قرابه در دهان بندم . مسعودسعد. ◄ پول یا مالی که به کسی دهند تا در امری سکوت کند. (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی