ده وگیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ هُ) (اِمر.) گیرودار، جنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ هُ) (اِمر.) گیرودار، جنگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ده و گیر. [ دِ هَُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) داد و ستد. (ناظم الاطباء). دادن و ستدن . بده و بگیر. (از شرفنامه ٔ منیری ). ◄ ده و دار. (ناظم الاطباء). بزن و بگیر. هیاهوی دو سپاه درهم افتاده . همهمه و غلغله ٔ جنگ : ده و گیر برخاست با دار و برد هوا چون بیابان شد از تیره گرد. اسدی . دو لشکر برآمیخت از چپ و راست ده و گیر پرخاشجویان بخاست . اسدی . شه به نازو نشاط شد مشغول کز ده و گیر گشته بود ملول . نظامی . و رجوع به ده و دار شود.