ده باشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ده باشی . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از بخش شیب آب شهرستان زابل . واقع در ١٣هزارگزی شمال باختری سکوهه . سکنه ٔ آن ١٨٣ تن می باشد. آب آن از رودخانه ٔ هیرمند تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
ده باشی . [ دِه ْ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) (مرکب از عدد ده فارسی و کلمه ٔ باش که لفظی ترکی است به معنی سر و رئیس و حرف یاء) منصبی دون منصب نائب . در دوره ٔ سلاطین قاجار منصب پستی در فراشخانه بالاتر از فراش . سردسته ٔ ده فراش . (یادداشت مؤلف ). رئیس ده نفر فراش . (ناظم الاطباء). رئیس ده تن از سپاهیان . (یادداشت مؤلف ).