دنیاپرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنیاپرست . [ دُن ْ پ َ رَ ] (نف مرکب ) پرستنده ٔ دنیا. مال دوست . (ناظم الاطباء). دوستدار دنیا. (شرفنامه ٔ منیری ). دنیادار. (از آنندراج ) : نباشیم ازین گونه دنیاپرست که آریم خوانی به خونی به دست . نظامی . چو بینند کاری به دستت در است حریصت شمارند و دنیاپرست . سعدی . خورنده که خیرش برآید ز دست به از صائم الدهر دنیاپرست . سعدی . زر اندر کف مرد دنیاپرست هنوز ای برادر به سنگ اندر است . سعدی (بوستان ). ندانست قارون دنیاپرست که گنج سلامت به کنج اندر است . سعدی (بوستان ). به من ده که در کیش رندان مست چه آتش پرست و چه دنیاپرست ... حافظ. به از خبث دنیاپرستان ندارم به یاران آن سرزمین ارمغانی . واله هروی (از آنندراج ).