دنقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنقه . [ دَ ق َ /ق ِ ] (از ع، اِ) تلخ دانه که میان گندم زارها روید. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). شیلم است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). جسمی است دوایی، آنچه در میان گندم روید مسکر و مدر باشد و آن را شیلم و شلمک نیز گویند. (برهان ). شیلم . زوان . جنبه . تلخه . (یادداشت مؤلف ). زوان است، شیلم نیز گویند. (اختیارات بدیعی ). دانه ای است سیاه . (از ناظم الاطباء).