دنس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ نِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- چرکین، پلید، ریمناک.<BR>۲- زشت خوی، بد خلق ؛ ج. ادناس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ نِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- چرکین، پلید، ریمناک. ۲- زشت خوی، بد خلق ؛ ج. ادناس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنس . [ دَ ن َ ] (ع اِ) ریمناکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وسخ . شوخگنی . شوخ . پلیدی . ناپاکی . (یادداشت مؤلف ). چرکنی . (ناظم الاطباء).
دنس . [ دَ ن َ ] (ع مص ) ریمناک شدن جامه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). شوخگن شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). چرک و چرکناک شدن . (غیاث ). چرکین شدن . چرکن شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ معیوب و زشت گردیدن عرض و خلق . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
دنس . [ دَ ن ِ ] (ع ص )آلوده به ریم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شوخگن . (نصاب الصبیان ). چرک آلوده که به هندی میلا گویند (غیاث ). ناپاک . چرکین . (یادداشت مؤلف ). مرد آلوده ابرو و زشت خو. ج، ادناس، مدانیس . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زشت خوی . بدخلق . (یادداشت مؤلف ).