دندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دندی . [دَ ] (حامص ) صفت و حالت دند. دند بودن : بعون اللَّه بتی مشهور و معروف چو عوّانان به قلاشی و دندی . سوزنی (از جهانگیری ). رجوع به دند شود. ◄ گسی . عفوصت . عفصی . قبض . (یادداشت مؤلف ).
دندی . [ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان انگورانی بخش ماه نشان شهرستان زنجان با ٤٠٣ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ مراش و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).